سيد على اكبر برقعى قمى

313

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

مولوى : منسوب است به مولى بر وزن غوغا و آن تخلّص جلال الدّين رومى است و در رومى گذشت . بايد دانست كه مولى در اين معانى به كار رفته است : ارباب ، سيّد ( آقا ) ، بنده ، آزادكننده ، آزادشده ، نعمت‌بخش ، نعمت‌پذير ، دوست ، هم‌قسم ، همسايه ، شريك ، ابن ، ابن عمّ ، ابن اخت ، عمّ ، صهر « 1 » ، قريب ، ولى ( صاحب اختيار ) ، تابع ( پيرو ) و در اينجا مقصود از مولى ، سيّد و آقاست . مؤمّل : بر وزن مشدّد نام مؤمّل بن اميل « 2 » بن اسيد محاربى كوفى است از شعراى مخضرم در دو دولت عبّاسى و اموىّ و از نزديكان مهدى ، پيش از اينكه به خلافت برسد و بعد از آنكه به خلافت رسيد و مؤمّل خود گفت كه : « در رى به خدمت مهدى رسيدم و در آن وقت وليعهد بود و اشعارى را كه در مدحش نظم كرده بودم بر او خواندم و بيست هزار درهم به من داد و اين خبر به منصور رسيد و به كاتب مهدى نوشت شاعر را نزد او بفرستد . كاتب در جواب نوشت كه شاعر به بغداد رفت . منصور يكى از سپاهيانش را مأمور كرد كه بر جسر نهروان كشيك دهد تا مرا ميان كاروانيان دستگير كند و مرا در ميان قافله شناخت و دستگير كرد و نزد منصور برد حالى كه از شدّت ترس قلبم مىتپيد . منصور از من پرسيد : مؤمّل بن اميل تويى ؟ گفتم : آرى منم . گفت : تو كودك نادانى را فريب دادى و بيست هزار درهم از او ستدى ! گفتم يا امير المؤمنين نزد كودك فريب‌خوار اما كريمى رفتم و فريبم را خورد . منصور از سخنانم در وجد شد و گفت : اكنون بخوان اشعارت را كه در ستايش او گفتى ، من خواندم : هو المهدى إلّا ان فيه * مشابه صورة القمر المنير تا آخر ابيات . منصور گفت : خوب است امّا ارزش آن بيست هزار درهم نيست ، بگو پولها كجاست ؟ گفتم : اين است و نزد او نهادم . منصور به ربيع خادمش گفت چهار هزار درهم او را بده و ما زاد را در بيت المال بگذار . مؤمّل گفت : ربيع چهار هزار درهم به من داد و ما بقىِ آن را به خزانه برد و ازآن‌پس كه مهدى به خلافت رسيد ماوقع را براى او نوشتم ، مهدى بخنديد و فرمان داد تا بيست هزار درهم به من ردّ كردند » . و از نظم اوست : لا تغضبنّ على قوم تحبّهم * فليس منك عليهم ينفع الغضب و لا تخاصمهم يوما و ان ظلموا * ان الولاة إذا ما خوصموا غلبوا يا جائرين علينا فى حكومتهم * و الجور اقبح ما يوتى و يرتكب لسنا إلى غيركم منكم نفر اذا * جرتم و لكن منكم الهرب مؤمّل در سال 190 درگذشت . « 3 » مهاب : بر وزن سحاب نام ابو موسى مهاب بن ادريس عدوى فرضى استجى است « 4 » در شمار نحويان و رياضىدانان و متوفّاى 352 .

--> ( 1 ) - صهر ، در اين چند معنى به كار رفته است : شوهر دختر ( داماد ) شوهر خواهر خويش ( مؤلّف ) . ( 2 ) - اميل بر وزن اصيل ( مؤلّف ) . ( 3 ) - و نيز مؤمّل بن جميل بن يحيى بن ابى حفصه در شمار شاعران ظريف طبع و از مردم مدينه و به قتيل الهوى معروف بود و متوفّى 170 هجرى . ابو الفرج اصفهانى در اغانى اشعار او را آورده است ( الأعلام / زركلى : 7 / 334 ) . ( 4 ) - استجى منسوب است به استجه بر وزن اسكنه از شهرهاى اندلس در غربى قرطبه ( مؤلّف ) .